کد خبر: 324
تاریخ انتشار: یکشنبه 17 خرداد 1394 - 14:40:0  

7 June 2015

ارسال به دوستان
الف الف

رای بندر عزیزم گناوه و مردمان نجیب و مهربانش دوباره با هوایت تازه می سازم خیالم را دوباره می کشم بر آسمانت طرح بالم را خلیج گیسوانت روی دست موج افتاده است چه زیبا ساحلی بر روی تو آغوش بگشاده است کتاب خاطرات

برای بندر عزیزم گناوه و مردمان نجیب و مهربانش
دوباره با هوایت تازه می سازم خیالم را
دوباره می کشم بر آسمانت طرح بالم را
خلیج گیسوانت روی دست موج افتاده است
چه زیبا ساحلی بر روی تو آغوش بگشاده است
کتاب خاطرات سینه ام لب ریز از نامت
سفرهای دراز جاشوان زیباست بر بامت
کناری سمت دریا سمت باورهای ما رقصید
هوای تازه ای از باغهای تل چیتی دید
میان باغها روییده دیواری از آهن ها
به سمت خاطرات کودکی کج کرده راهم را
میان خور چشمان تو لنگر بست غم هایم
چه می داند که دریا خواب دیده باز می آیم
دوباره خشک شد لنگوته و گلاته جاشو
ز “خن” بیرون بیا ای ناخدا ماچله ی ما کو ؟
گناوه سرزمین ماسه و دریا و ساحل ها
گناوه شهر بی بی مریم و شهزاده ی دلها
گناوه ، سرزمین شرزه شیران و شهیدان است
نشسته در کنار دست شهزاده سلیمان است
شکفته در زلال چشمهایش روح اقیانوس
نشسته بر دکل های دلش صد شعله فانوس
تل گنبد ، تل گوری ، نشسته مست در جانم
تو را در خاطرات کودکانه باز می خوانم
دوباره هفت روز و هفت شب پیوسته باران بود
دوباره باز باران ، کوچه ها گل بود و لغزان بود
گذر می کرد از سمت گدار سبز خرگوشی
عبور دره ای سرکش میان موج خاموشی
میان خاطرات کودکانه باز می دیدم
دوباره سیل آمد دره گپ کرد تهدیدم
به یاد سال غرقی می زنم فریاد پی در پی
زدست موج و توفان داد و هی بیداد پی در پی
همان سالی که باران را ه خود را سمت دریا برد
همان دریا ، همان دریا که با خود لنج ما را برد
جهازی روی دست موج ها می رفت و می رقصید
زنی گیسو پریشان روی ساحل داغ می خندید
به یاد ناخدایانی که می رفتند با دریا
گرفته بغض سنگینی گلوی ناشکیبم را
گناوه نام داری مرزبان پاک ایرانی
تو مرز عشق را اینجا نگهبانی ، نگهبانی
خیال انگیز و رویایی است نامت بر لب ایران
چه بنویسم برایت ای شکوه سادگی ای جان
تو همدست خلیج این همیشه فارس می مانی
تو مهد پاک شیرانی ، تو ایرانی ، تو ایرانی
تو همدست خلیج این همیشه فارس می مانی
تو مهد پاک شیران ، گوشه ای از خاک ایرانی
غلامرضا کرمی